عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
15
زبدة الحقايق ( فارسى )
البرامكه ! همين روشنفكران كه دم دركشيده بودند در عصر پهلوى و عبرت گرفته بودند از سرنوشت پنجاه و چند تن و ديگران ، بعد از شهريور 20 به بركت متفقين باز تا مدتى متون بازى را كنار گذاردند . و به جاى آن دوباره حزببازى و روزنامهبازى رواج يافت . تا مرداد 32 كمابيش حزب و روزنامه هست ، پس از آن باز متون بازى است و اين دوره است كه نوجوانى و بخشى از جوانى اين بنده در آن سپرى مىشود . و من و همسالانم كه از حل مسئله حوض فراغت يافتهايم و فوائد گاو و گوسفند را به نحو مستوفى بررسى كردهايم ، بايد به چيزهاى جديدتر و جدىترى اشتغال يابيم . اگر روزنامهها و احزاب بودند ، كار آسان بود ، يعنى سرگرمى و اشتغال ، خود مهيا بود اما گفتم كه زمانهء ما ، زمانهء چنين چيزهايى نبود . از جمله اشتغالات فكرى ما اين بود كه آيا واقعا دوش در حمام جائز است يا خير ؟ شايد خواننده اين اباطيل اگر جوان باشد ، با ناباورى اين سخن را بخواند ، اما به او اطمينان مىدهم كه اين سخن عين حقيقت است . در آن زمانها در شهر ما زمزمه اين بود كه خزينه حمامها به دوش بدل شوند و چه بگومگوها و چه مقاومتها كه نشد . ما مدرسهروها هم كه پس از استحمام در خزينه حمامها ، در خانه صورت خود را با يك آفتابه آب مىشستيم كه كثافات حمام را از چهره زائل كنيم و بوى عفن آب خزينه را كه به تن ماسيده بود از چهره بزداييم ، از هواداران ! دوش بوديم . و در برابر كسانى كه با همان آب خزينه مضمضه مىكردند ، جهت دفاع ناچار از تحصيل دليل بوديم . و دليل هم از نوع نقلى نه عقلى ، كه در عرصه مباحثات و مناظرات من قال مطرح بود و نه ما قال و بنا بر منطق جارى نظاميهها « قال الغزالى » فصل الخطاب بود . ياد دارم كه در همان زمانها حديثى يافتم از امام هشتم كه فرموده « من اغتسل من الماء الذى قد اغتسل فيه فقد اصابه الجذام فلا يلومن إلا نفسه » . « 1 » و آن را چون حجت قاطع به رخ مخالفت كشيدم كه هذا دليل بيّن . اين از مقوله بحثهاى اجتماعىمان بود و در مدرسه هم بحثها و مناظرات ادبى ما ترقى كرده و به جاى مقايسه فوائد گاو و گوسفند يا ثروت و علم به بيان محاسن دكترى و مهندسى پرداختيم و يا برترىهاى نطق و كتابت را نسبت به هم سنجيديم .
--> ( 1 ) . حافظه يارى نمىدهد كه مأخذ حديث را به ياد آورم و به همين علت ممكن است آنچه نوشتهام با متن حديث تفاوت اندكى داشته باشد به هر تقدير ، معناى آن اين است كه اگر كسى در آبى كه ديگرى در آن شستشو كرده خود را بشويد و جذام بگيرد ، بايد خود را ملامت كند .